|
مرو جانا که دنیا را وفا نیست..... |
|
در حسرت دیدار تو آواره ترینم..... |
سلام.امروز زندگینامه شخصی رو براتون نوشتم که خیلی شجاع بود و کلا
خیلی قبولش دارم و میشه گفت یکی سواران دلیر و مبارزین بزرگ تاریخ معاصر ایران به حساب میاد.خیلی کلی نوشتم چون زیاد بود و ذخیره کنید و بعد بخونیدش. روستای دلوار بندر كوچكی است در پنجاه كیلومتری بوشهر كه مركز یكی از بخشهای ساحلی شهرستان تنگستان است. واژه دلوار به معنای " دلاور " است كه گاه " دلبار" هم گفته می شود . شغل مردم دلوار اغلب ماهیگیری و سفر به شیخ نشینهاست. موقعیت دلوار بگونه ای است كه كشتیهای بزرگ می توانند در ساحل آن پهلو بگیرند و به همین لحاظ در مقاطعی از تاریخ ایران نامی از آن ذكر شده است . 

بندر دلوار كه جمعیت آن حدود 700 نفر بوده است، بزرگترین نقش را در دفاع از خاك ایران در سال 1914 م.( 1333 ه.ق) در مقابل حمله دوم قوای انگلیس داشته است.
رئیس علی فرزند رییس محمد در سال 1261 ش در دهستانی از توابع بوشهر به دنیا آمد. او در عصر مشروطیت ، جوانی 24 ساله ، بلند همت، شجاع، در صدق و صفا كم مانند و در حب وطن و توكل به خدا ، ضرب المثل بود. اگرچه سواد و معلومات كافی نداشت ، اما پاكی و سرشت و صفات حمیده او زبانزد اطرافیان بود. رییسعلی بعد از این كه قوای اشغالگر انگلیس بوشهر را به تصرف خود درآوردند، با شجاعتی وصفناپذیر به مقابله با تجاوزگران پرداخت و شكستهای سنگینی بر آنان وارد كرد.
رئیسعلی بعد از این كه قوای انگلیس بوشهر را به تصرف خود درآوردند، به مقابله با تجاوزگران پرداخت و شكستهای سنگینی بر آنان وارد كرد.
پس از اشغال بوشهر در رمضان سال 1333 ق، نیروهای انگلیسی قصد تصرف دلوار را میكنند. محلی كه پیش از آن، چند بار سربازان انگلیسی به آنجا یورش برده و هر بار طعم تلخ شكست را چشیده بودند. رییسعلی همراه با یاران خود، علیه اشغالگران وارد نبرد شده و نیروهای متجاوز را كه قریب به پنج هزار نفر بودند، تار و مار میكند. قیام مردم تنگستان بر روی هم هفت سال به طول انجامید و در این مدت، دلیران تنگستان، دو هدف عمده را دنبال میكردند: پاسداری از بوشهر، دشتستان و تنگستان به عنوان منطقه سكونت خود و جلوگیری از نفوذ قوای بیگانه به درون سرزمین ایران و دفاع از استقلال وطن. با کودتای ضد انقلابی لیاخوف روسی علیه مشروطهخواهان در هزار و سیصدو بیست و شش هجری قمری و بمباران مجلس شورای ملی و استقرار دیکتاتوری محمدعلی شاه قاجار، رئیس علی به همراه سیدمرتضی علمالهدی اهرمی به مبارزه علیه استبداد صغیر پرداخت. در سال هزار وسیصد و بیست و هفت هجری قمری با کمک تفنگچی تنگستانی، بوشهر را از عناصر مستبد وابسته به دربار محمدعلی شاه پاک کرد و اداره گمرک و انتظامات و دیگر ادارات را تسخیر کرد. این کار دلیران تنگستان بر انگلیسیها که اداره گمرک را در اجاره داشتند گران آمد وآنان برای تضعیف مشروطهخواهان و استمرار سلطه بر حیات اقتصادی و سیاسی جنوب ایران به جنگ با دلیران تنگستانی پرداختند و در این راه از دیگر خوانین جنوب ایران یاری جستند. جنگ میان رئیس علی و دلیران تنگستان از یک سو و انگلیسیها و خوانین متحد آنان از سوی دیگر به طور پیاپی و پراکنده تا شوال هزار و سیصد و سی و سه ه.ق ادامه یافت و انگلیسیها نتوانستند بر رئیس علی و یارانش تفوق یابند. تا این که در گیرودار حمله انگلیسیها به بوشهر در شب بیست و سه شوال هزار و سیصد وسیوسه ه.ق (سوم سپتامبر هزار و نهصد و پانزده میلادی) هنگامی که رئیسعلی در محلی به نام «تنگک صفر» قصد شبیخون به قوای انگلیسیها را داشت، از پشت مورد هدف گلوله یکی از همراهان خائن قرار گرفت و در دم به شهادت رسید. مبارزات رئیس علی دلواری برگ زرین دیگری در تاریخ مقاومت دلیر مردان ایران در مبارزه با استعمار است رییسعلی دلواری این آزاده دلاور، سرانجام در حین مبارزه با دشمنان اسلام و ایران در دوازدهم شهریور 1294 ش برابر با 23 شوال 1333 ق در 33 سالگی، از پشت مورد هدف گلوله فرد خائنی قرار گرفت و به شهادت رسید.
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 13:22 توسط ميلاد |
سلام امروز چند تا از دو بیتی های بهترین دشتی سرای ایران یعنی فایز دشتستانی
رو براتون گذاشتم.شعر های فایز بسیار ساده و با سوز و گداز خاصی سروده شدند.

مبر نام جدایی ترسم ای دوست
که همچون مار بیرون آیم از پوست
مکش فایز که هجران کشت او را
دگر آزردن کشته نه نیکوست
به دل گفتم مرو در کوی دلبر
ره خود گیر از این سودا تو بگذر
دل فایز مگر تو پور زالی
که داری تاب جنگ هفت پیکر
جدایی قسمت کافر نباشد
زهجران ماتمی بد تر نباشد
بت فایز اگر دوری تو از من
مرا این زجر تا محشر نباشد
صنم امروز هنگام سفر نیست
مکش ما را گناهی زین بتر نیست
سر ره بسته ای بر فایز زار
مگر این راه را راه دگر نیست
بیا تا برگ گل نارفته بر باد
گلی چینیم و بنشینیم دل شاد
بت فایز مکن تاخیر چندین
که تعجیل است عمر آدمیزاد
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 16:6 توسط ميلاد |
از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت آلوده به خون حضرت هابیل از همان روزی که فرزندان آدم زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید آدمیت مرد! گر چه آدم زنده بود.............. از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند آدمیت مرده بود. بعد دنیایی پر از آدم شد و این آسیاب گشت و گشت، قرن ها از مرگ آدم هم گذشت ای دریغ، آدمیت برنگشت........... قرن ما روزگار مرگ انسانیت است سینه دنیا ز خوبی ها تهی است صحبت از آزادگی، پاکی ، مروت ، ابلهی ست! صحبت از موسی و عیسی و محمد (ص) نابجاست قرن ""موسی چمبه"" هاست........... صحبت از پژمردن یک برگ نیست وای!جنگل را بیابان می کنند دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند! در کویری سوت و کور در میان مردمی با این مصیبت ها صبور صحبت از مرگ محبت مرگ عشق گفتگو از مرگ انسانیت است...... ......................................................................................ادامه دارد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 20:18 توسط ميلاد |
سلام.امروز یه شعر از خودم رو وبلاگ گذاشتم که تو مسابقات شاعران جوان رتبه دومین شعرو آورده امیدوارم خوشتون بیاد.البته چند بیت از این شعر رو به دلایل خاصی نتونستم بنویسم. روز دیگر آمد و من در غمت بنشسته ام در عذای رفتن تو بار هجرت بسته ام ای همه درد من و درمان این دیوانگی ای همه سهم من از دیدار تو آوارگی ای همه شوق شکستن زیر رگبار سکوت لحظه بی کسیم تشنه دیدار تو بود رفتی و مهر لبت بر گونه ام تار و کبود کس نمی داند که این مهر ابد کار که بود هر که آمد مرحمی زد بر صدای خسته ام غافلند اینان که دل را از درون بشکسته ام دیگر از تکرار این بیهوده ها خسته شدم من به زنجیر غمت تا انتها بسته شدم.....
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 17:2 توسط ميلاد |
محمد رضا جان اسم این خواننده حسین کشتکار بوشهری هستش............. دلا تا کی بدین زاری زدرد عشق بیماری به دام زلف او تا کی چنین محزون گرفتاری شب یلدای حزن یار شد شام غریبانم یقین تا صبح محشر این چنین سر در گریبانم به دوش دل پریشان نعش امواجی است بی سامان به ساحل می برد طابوت آن امواج سرگردان به دشت سینه ام گنجی است در مخروبه یادت پریوش در قیامت داد می گیرم ز بیدادت :::::بیا با این دل سرگشته ام لختی مدارا کن:::::: :::::بیا پیش از وفاتم مهرورزی را هویدا کن::::: 
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 21:58 توسط ميلاد |
ای شب آخر ز سر وا کن مرا محو در لبخند فردا کن مرا عمر رویاهای دنیایی گذشت رنگ دنیا های رویا کن مرا مشت خاکی ماند از من در جهان با ادب ، تقدیم دنیا کن مرا از گل من گل نمی روید به باغ تا تو را گویم تماشا کن مرا صد هزاران سال دیگر، یک بهار بوته ای ، برگی به صحرا کن مرا گم شدن در تیرگی ها نا رواست پرتو یادی به دل ها کن مرا تار و پودم ذره ذره مهر بود هر کجا مهر است پیدا کن مرا... ..................................................... فریدون مشیری
+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 22:8 توسط ميلاد |
| ||||||